تبلیغات
من ورایا و رمان هامون - ....
....
اگر مثلِ آدم خداحافظی كنی ،
غصّه می خوری اما خیالت راحت است ...
اما
جدایی بدونِ خداحافظی بَد است
خیلی بَد ...
یک دیدارِ ناتمام است
ذهن ناچار می شود هِی به عقب برگردد
و درست یک ذره مانده به آخر ،
متوقف بشود ...
انگار بروی به سینما
و آخرِ فیلم را ندیده باشی ..!


تا تو رفتی همه گفتند
که از دل برود هر آنکه از دیده برفت!
و در آن لحظه ی نا باوری و غصه ی من خندیدند
و تو ای کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفاف
ماهی سرخ تو زندست هنوز
و در این کلبه ی سرد
یادگار تو بجاست
و تو ای کاش که می آمدی و میدیدی
که از دل نرود هر انکه از دیده برفت...


معلوم دلی و
مجهول ِ چشم 
ای همه ی من !


[ پنجشنبه 5 فروردین 1395 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ Sara Teskino ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


پشتیبانی